meta charset="UTF-8">

جامعه یاوری خراسان

در مجالی كه برايم باقيست باز همراه شما مدرسه ای می سازيم

وصيت نامه دكتر مجتبي كاشاني - 21/06/1396

« به بهانه سالگرد درگذشت وی » ****** درود بر پدر و مادرم که رنج رشد و تربیت مرا تحمل کردند و خداوند آنها را رحمت کند که هر چه در توش و توان داشتند صرف آموزش من کردند

 

وصيت نامه دكتر مجتبي كاشاني

« به بهانه سالگرد درگذشت وی »

 

 

پرسید گر کسی که کجاییم و کیستیم                       

                                        یا در کدام خانه و میخانه زیستیم

گویید چون مسافر مجنون و بی قرار                    

                                      با عشق آمدیم و گذشتیم و نیستیم

درود بر خداوند که مرا آفرید و قلب از آفرینش یاد و عشق خود را در قلب من جای داد.

شب و روز برندارم سر ازاین خمار مستی

                               که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

درود بر پدر و مادرم که رنج رشد و تربیت مرا تحمل کردند و خداوند آنها را رحمت کند که هر چه در توش و توان داشتند صرف آموزش من کردند به ویژه آنکه در کودکی و قبل از دبستان خواندن قرآن و در دوران دبستان زبان انگلیسی به من آموختند و با این دو آموزش، اول کلید ایمان و آنگاه کلید آشنایی و ارتباط با جهان را به من تحویل دادند.
 درود بر همه معلمین و اساتید من از مکتب خانه تا دانشگاه، از مشهد تا شیراز و تهران و از ایرانی تا انگلیسی و آمریکایی و ژاپنی. در این کشورها که اکثر آنها آدم هایی عاشق و فیلسوف بودند و دانایی، اندیشیدن ، احساس مسئولیت و مفید بودن برای مردم و جامعه و لذت بردن از کار، دانش، تحقیق و خدمت را به من آموختند . به ویژه ژاپنی ها که تحولات زندگی شخصی، فکری و شغلی پس از سال 1365را مدیون آنها هستم.
درود بر همسر و فرزندانم که پدر پرکار و پرمشغله ای چون مرا تحمل کردند، پذیرایی و کمک کردند تا کامیابی در زمینه ی خدمات اجتماعی، صنعتی و فرهنگی مرا فراهم آوردند.
درود بر کارفرمایانم در زمینه ی آموزشی و صنعت به ویژه آقای قروی و دهناوی از شرکت ایران خودرو و آقای حیدری فر از شرکت ایساکو که با اعتمادی که به من کردند و میدان بازی که به من دادند هر آنچه از ذوق و شوق و دانش و تجربه داشتم در بهترین سال های عمر من به بار نشست و آرزو و اندیشه هایم را به صورت طرح های اجرایی در چهارچوب فرهنگ صنعتی و برای نجات انسان در صنعت و اعتلای صنعت و اقتصاد کشورم تحقق بخشیدم و الگوهای نسبتاً کامیابی پدید آمد.
و درود بر همه دوستانم از دوران کودکی و تحصیل تا کار و زندگی که همه نیکو انتخاب شده بودند و شوق زیستن را در من تقویت می کردند، به ویژه آنهایی که از سال 1365 و به قصد خدمت به جامعه گرد هم آمدیم و زمینه تشکیل جامعه یاوری را فراهم آوردند و به کمک یکدیگر خدمت کوچکی در قالب ایجاد مدارس در مناطق محروم و کمک به دانش آموزان محروم کردیم و هدیه همیشگی آنها به من عشق و صداقت و ایمان بود.
توصیه ام به مدیران صنعت آن است که انسان مداری و عشق مداری را محور مدیریت خود قرار دهند و منطق و عاطفه و عقل و عشق را به موازات هم رعایت کنند و محیط کار را تبدیل به یک محیط عارفانه ای کنند که در آن انسان به عنوان محور و هدف تولید و ابزار تولید به رشد و شکوفائی برسد تا شکوفائی ایجاد کند.
توصیه ام به دوستانم و به یاوران جامعه یاوری آن است که این حلقه ی عشق را پیوسته نگاه دارند و آن را به نسل دوم، یعنی فرزندانمان منتقل کنند تا آنها پاسدار خدمات گذشته ی ما باشند تا هم نیروی انسان دوستی، عشق و شور زندگی در آنها تقویت شود و هم از خدمت آنها به مردم محرومیتی و مظلومیتی برطرف گردد.
حاصل عمر من برای ملتم و برای کشورم تا این تاریخ 200 مجتمع آموزشی است که با پول مردم و دوستانم در جامعه یاوری ساختیم. پنج کتاب شعر است که برای مردم و به عشق خدا و آنها سروده شده است و تعدادی کارخانه ی منظم و زیبا و بهداشتی شده و هزاران کارگر و کارمند و متخصص فرهنگ یافته صنعتی است. امیدوارم از آنها پاسداری شود.
به هر حال به قول پاستور، من آنچه در توان داشتم انجام دادم و اینک در لحظه ی وداع از این نظر احساس شرمندگی نمی کنم و این را به خوبی در شعر به اهل آینده در کتاب روزنه گفته ام.
و اما وصیت هایی که غیرکلی و رفتاری و شخصی است. این وصیت انسان خوشبختی است که با همه ضعف ها، نافرمانی ها و کاستی هایی که داشت در نهانخانه دل خویش با خدای خویش خلوتی و پیوندی داشت و همواره به گذشت و رحمت و بنده نوازی آن معبود یگانه ایمان داشت و کار خود را در این جهان و آن جهان به او واگذار کرده بود.

چون حسن عاقبت نه بر رندی و زاهدی ست

             آن به که کار خود به عنایت رها کنیم

و با این آرزو و امید و احساس به سوی او بال کشید که : یا اَیتُها اَلَنفسُ المُطمِئّته ارِجِعی الِی رَبکِّ راضیهً مرضیّه و ادخلیَ فی عبِادی و ادُخُلی جَنتّی. کسی که بارها در خلوت شاعرانه ی خود، خداوند را در معذور عفو قرار داده است.

این جهان در آتش عشق توایم

                      آن جهان در آتش پی گرد هم؟

و در خلوتی دیگر سروده است که :

من از آن در این کمندم که به عرش می کشندم

              به نشان سربلندی سر خود به دار دارم

چو به روز حشر خیزم من واله مست خیزم

                    به امید عفو خیزم ز تو انتظار دارم

و آن گاه در شعری برای پس از خویش، حقیقت مرگ را به شیرینی پذیرفته است:

عاقبت در دام می افتیم ما

                       دام ما ای کاش در کوی تو باد

تیر ما هم از کمانی می رسد

                        آن کمان ایکاش، ابروی تو باد

و باز در پایان و در نهایت درود بر خداوند که در من استعداد آموختن و عشق ورزیدن و غم خوردن دیگران را به ودیعه نهاد و انسان دوستی، وطن پرستی و عدالتخواهی و به ویژه شاعری را در من پرورش داد و من از کودکی تا بزرگی حضورش را پشت توانایی ها و عزت های به دست آمده خود، احساس کردم.

برای مشاهده هر عکس، بر روی آن کلیک نمایید.