meta charset="UTF-8">

جامعه یاوری خراسان

در مجالی كه برايم باقيست باز همراه شما مدرسه ای می سازيم

نگاهی به زندگی و آثار خیر و نیکو کار بازرگان علی باقر زاده (بقاء) بازرگانی بصیر و خبیر، شاعری آگاه - 10/08/96

مشهد- ف. مصطفوی خراسان همیشه مرکز دانش و هنر و جایگاه جوانمردی و شهامت و نعمت بوده است از آن روی هر وقت دشمن به خاک ایران هجوم می آورد در مرحله نخست خراسان را در نظر داشت .

 

 

نگاهی به زندگی و آثار خیر و نیکو کار بازرگان علی باقر زاده (بقاء) 
بازرگانی بصیر و خبیر، شاعری آگاه





مشهد- ف. مصطفوی 
خراسان همیشه مرکز دانش و هنر و جایگاه جوانمردی و شهامت و نعمت بوده است از آن روی هر وقت دشمن به خاک ایران هجوم می آورد در مرحله نخست خراسان را در نظر داشت .
این سرزمین دارای ویژگیهایی است که کمتر در اقلیمی دیگر دیده می شود . خراسان ابومسلم ها و نادرها داشته و در دانش و عرفان و سیاست بزرگانی نظیر اسدی طوسی، فردوسی، غزالی، خواجه نظام الملک، عطار، مولانا و خیام را در دامان پرورده است، در هنگامی که تلاش در محو زبان و ملیت ما شد فردوسی سرود :
چو ایران نباشد تن من مباد                                      بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
                                                                                                         هنر نزد ایرانیان است و بس                                         ندارند شیر ژیان را به کس 
دانش مردان خراسان در آثار نظم و نشر خود، درس دین، اخلاق، ادب، حکمت، شهامت، وطن دوستی و رادمردی را به جهانیان داده اند. مروری به شاهنامه فردوسی، احیا العلوم غزالی، سیاست نامه خواجه نظام الملک طوسی، تاریخ بیهقی، اسرار التوصیلا بوسیله ابولاخید مؤید این نظر است .
اتاق بازرگانی و صنایع و معادن مشهد نیز شاهد درخشش چهره هایی شریف بوده که با تلاش فراوان در احیاء اقتصاد و صنعت بیمار خراسان کوشیدند تا جایی که سلامت خود را مختل کرده اند .
اینک از آن اشخاص برومند و توانا انسانهایی متعهد با تنی خسته و رنجور باقی مانده که همه روزه عصا زنان راه بنائی را که خود ایجاد کرده اند می پیمایند و به انجام وظیفه می پردازند به قول شاعر 
ز عمر رفته مرا جسم ناتوان مانده
گذشت عمر و همین گرد کاروان مانده
یکی از این افراد علی باقرزاده (بقاء) رئیس انتصابی اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی خراسان رضــوی پس از انقلاب اسلامی ایــران می باشد که در حال حاضر مشغــول پرداختن به امــورات ادبی می باشد.

زندگینـــامه
در سال 1308 در یزد از پدری تاجر متولد شد. پدرش، شادروان حاج میرزا علی اکبر باقرزاده در سال 1293 هجری قمری در محله گازرگاه یزد متولد شد و در سال 1367 قمری (1326 شمسی) در مشهد در گذشت. 
وی در سال 1323 شمسی در سن 71 سالگی که از کار تجارت کناره گرفته بود در صدد برآمد خاطرات زندگی 70 سال خــود را تا آن روز که در یزد، روسیــه تزاری و مشهــد سپری شده بود به هفت دهه تقسیم کرده و یادداشت نماید .
متأسفانه مجال نیافت خاطرات بیش از سه دهه اول عمر خود را که در نیرو گذرانده بود به نگارش درآورد و ضعف و ناتوانی دو سال آخر عمر، او را از ادامه کار بازداشت .

خاطرات پــدر 
یازده ساله بود که پدرش او را به مکتب خانه ملاحیدر اصفهانی "زرکوب" واقع در قسمت آخر بازار که سرای گمرک نام داشت گذاشت و سه سال در آن به خواندن کتاب حافظ و گلستان سعدی و آموختن خط و حساب پرداخت . روزهای پنجشنبه بعد از ظهر و جمعه تعطیل بود. شخصی شرور و بیکاره ای بود به نام رضا مسگر که اغلب با پای برهنه از بازار و کوچه عبور می کرد و هفته ای پنج شاهی پول سیاه و ده ورقه باطله که سیاه مشق می گفتند از شصت نفر شاگرد مکتب ملاحیدر باج می گرفت صبح یک روز پنجشنبه که به مکتب خانه رفت طبق معمول او را نزدیک مکتب خانه دید که به یکایک بچه ها سفارش می کرد "وای به حالتان" اگر موقع تعطیل شدن مکتب خانه چون سیاه و کاغذ باطله آماده نباشد، شما را کتک خواهم زد .
وی در مکتب خانه بچه ها را جمع کرده و گفت: ظهر همه با هم از مکتب خارج می شویم و هر کدام با شتاب به طرف منزل می رویم، اگر رضا تعقیبمان کند یک نفر را خواهد گرفت و بقیه آسوده خاطر خواهند بود، به همین قرار عمل شد و به منزل رسیده به استراحت پرداخت، ناگهان حلقه در خانه به صدا درآمد. رفت ببیند کیست با چهره خشمگین رضا روبرو شد که در نتیجه تعقیب یکی از بچه های توطئه گر او را شناخته بود و تا به خود آمد دو سیلی  محکم به گوشش نواخته فرار کرده گریه کنان به اتاق آمده در را از داخل بسته بی حال افتاد. شب هنگام دریافت که مادرش به اضطراب به در می کوبد در راکه باز کرد پرسید چرا چشمانت از گریه سرخ شده است؟ ماجرای سیلی خوردن از دست رضا مسگر را گفت: مادرش که زنی سید و مؤمن بود اشکش جاری شد و رو به قبله ایستاد و با دلی سوخته گفت : خدایا اگر رضا به ناحق به پسر من سیلی زده است دستش زیر ساطور برود سپس او را نوازش کرده دلجویی نمود. شب و روز جمعه را با ناراحتی به سر برد. صبح شنبه به مکتب خانه رفت. ظهر که از مکتب آزاد شد، جمعیتی را دید به طرف بازار می دوند. علت را پرسید گفتند: دست بریده اند. 
دوید جمعیتی را کنار زد دید دست بریده ای را که ریسمانی به انگشت شست او بسته اند با چهار نفر فراش و میرغضب به طرف بازار می برند و از هر دکانی فراش با ارائه دست بریده یکصد دینار معادل یک دهم ریال می گیرد و رضــای مسگر را با حالی نزار و دست بریده افتــان و خیزان با خود برده و به مــردم می شناسانندش. گفتند: روز جمعه رضا در دکان قصابی دخل قصاب را می دزدد او را می گیرند و به دارالحکومه می برند. حکومت یزد با جلال الدوله و زند مسعود میرزاظل السلطان حاکم اصفهان و نوه ناصر الدین شاه جوانی 20 ساله بوده است که تازه از یزد آمده و می خواسته قدرتی نشان بدهد. دستور می دهد دست رضا را در همان قصابی که دخل آن را دزدیده است زیر ساطور قطع کنند ، حکم بلافاصله اجرا می شود و نفرین مادر بعد از چند ساعت بدون کم و کاست تحقق می پذیرد.
در سال 1309 هجری که 15 سال داشت شاگرد علی اکبر سمسار که دکان بزازی داشت شد و مدت 5 سال با او کار کرد و مورد اعتماد و تجددش بود .آن اوقات عهد سلطنت ناصرالدین شاه بود و در دستگاه سلطنتی محمد عبدا... پهلوان پای تخت بود. : "پهلوان یزدی کوچک" و از منیجک و شغال الملک و کریم شیره ای و ... نام برده می شد و شاه گرم عیش و عشرت بود و مردم در بی خبری کامل بودند. در آن هنگام در شهر یزد دو نفر از الواط گردنکش معروفیت داشتند . یکی سید رضا و دیگری رضــا خوانده می شد. این دو نفر سخت با یکدیگر مخالف بودند و هر کدام که به بازار می آمدند قریب ده نفر نوچه ای را که چون خود آنان آشوبگر بودند همراه داشتند و لباسشان سرداری با کلاه بود و زیر سرداری غالب انواع اسلحه سرد و گرم از قبیل خنجر، شمشیر، کارد، قیچی، زنجیر و هفت تیر پنهان داشتند که در جنجال ها و درگیری ها از آنها استفاده می کردند. این عده اگر به یک نفر پولدار و اعیــان شب یا روز پیغــام می داند که مثلاً یکصد تومان برای خرجی ماها بفرست و نمی فرستاد و امتناع می کرد بعد از یکی دو روز او را می کشتند و یا خانه اش را غارت می کردند و حکومت هم قادر نبود از آنان بازخواست نماید .
یک روز که استاد برای صرف نهار به منزل رفته بود و دکان را به او سپرده بود، رضا با نوچه ها و مریدانش جلو دکان آمدند و سیدرضا در دکان نشست و مریدها را مخاطب قرار داد و امر کرد آن توپ ماهوت را که با دست نشان داد بیاورد آورده در برابرش گذاشت. به یکی از نوچه های خود امر کرد برو سید محمد خیاط را بگو بیاید. فوراً آمد، سؤال کرد از این پارچه برای خودم و بچه ها به جهت سرداری چه قدر لازم است؟
خیاط گفت: هر نفری   ذرع به شماره 9 نفر. سید رضا بدون اینکه از قیمت سؤال کند به وی گفت    ذرع جدا کن. اطاعت کرد برای استر آن ماهوت عنابی را طلب کرده، آورد گفت 25 ذرع از آن جدا کن، اطاعت کرد، هر دو ماهــوت را به سیدمحمد خیاط داد و گفت: یک هفته بعد سرداری ها را از تو می خواهم ؟
سیدمحمد ماهوت ها را برداشت رفت و رضا هم با مریدها برخاسته رفتند.
استاد وی که از این معامله با خبر شد و دانست که هشتاد تومان سرمایه به دست شاگردش به باد رفته است از ترس جرأت نداشت یکبار هم به وی بگوید چرا پارچه ها را دادی یا به پدرش شکایت کند. تا اینکه چهار ماه از این قضیه گذشت. یک روز که استاد برای نهار به منزل خود رفته و دکان را به وی سپرده بود، سیدرضا با مریدها به بازار آمد، در دکان نشست "وی را دو مرتبه ترس فرا گرفت. " سید رضا او را مخاطب ساخته گفت: لوطی! آیا استاد به تو اظهار کرد که چرا این معامله را با من کردی؟ گفت: نه آقا خیلی از این سودا خوشحال شد. گفت خوب لوطی پدرت تو را ملامت نکرد؟ گفت نه! گفت یک کاغذ بردار خطاب به کیخسرو گبر "زردشتی" بنویس که مبلغ یکصد تومان فوری به آورنده، کاغذ بدهد. گفت قیمت پارچه ها 78 تومان میشود گفت می دانم 22 تومان هم برای خودت باشد. قبول نکرده راضی شد که 78 تومان بنویسد، نوشت و امضا کرده جای وی نشست و گفت: برو در سرای والی حجره دارد وجه را بگیر بیاور، خوشحال شد و دوید نزد کیخسرو و نوشته را نشانش داد. بیچاره نوشته را که دید رنگش پرید سکوت کرد. به او گفت اگر قبول نداری بگو برگردم، او با التماس گفت قربانت بشوم پول می دهم، پول را که از او گرفته دوید به سوی دکان و به سیدرضا گفت گرفتم برخاست و رفت .  

پس از فوت پدر 
علی باقر زاده پس از اتمام تحصیلات به دلیل فوت پدر سرپرستی خانواده را به عهده گرفت و به امر تجارت مشغول شد . 
وی  پس از انقلاب اسلامی به دعوت استاندار خراسان مسئولیت اتاق بازرگانی و صنایع و معادن خراسان رضوی را به عهده گرفت که با همکاری چند تن از افراد متعهد و مؤمن به انقلاب از جمله آقایان علی امیرپور، مهندس وجدانی، حاجی رضا زاده اقتصاد و صنعت فرو پاشیده خراسان را سر و سامان دهد .
در آن هنگام تعدادی از صاحبان صنایع به خارج از کشور فرار کرده، عده ای در زندان بوده و جمعی مخفی بودند و کارخانجات در حال تعطیلی و فروپاشی بود و اگر اقــدامی جدی صورت نمی گرفت نابسامانی ها افزوده می شد .
وی با مشورت دوستان هفته ای دو روز در کمیته ای در اتاق بازرگانی به مشکلات صنایع و بازرگانان و جلوگیری از تعطیلی صنایع رسیدگی می کرد و پس از بررسی دقیق وامی برای صاحبان صنایع تعیین و به بانک برای دریافت معرفی می کرد. همراه با این اقدام ها هفته ای یک نوبت بازرگانان و صاحبان صنایع و مدیران بانکها و مسئولان سازمانهای دولتی در اتاق بازرگانی جمع می شدند که در محیطی دوستانه مشکلات مطرح و در حل آن اقدام عاجل به عمل آید. همکاران اتاق و هیأت امناء در آن سالها تلاش می کردند که مشکلات مردم حل شود و غالب روزها از صبح تا عصر بدون احساس خستگی به رسیدگی امــور می پرداختند. در خلال انجام وظیفه و تعیین مبلغ وام برای صاحبان صنایع با توقعات و احیاناً جنجال هایی روبرو بودند زیرا اعتبار محدود بود و توقع زیاد .
در آن روزها که دولتمردان بدست منافقین و ضد انقلاب ترور می شدند، وی نیز مورد تهدیدهای تلفنی و حضوری قرار گرفت و همین تهدیدها و از طرفی علاقه به امور فرهنگی و عملی او را وادار به استعفا ساخت. استاندار وقت آن زمان غفوری فرد با ناراحتی استعفای وی را پذیرفت اما شرطی قرارداد که اولاً انتخابات اعضای اتاق بازرگانی صورت گیرد و بعد فرد شایسته و متعهدی جانشین وی گردد و هر وقت برای مشاوره نیاز به وی بود در خدمت باشد .

سابقه اتاق تجارت مشهد 
علی باقرزاده درباره سابقه اتاق تجارت مشهد می گوید: 
مرحوم شیخ علی خمسه حدود 1315 رئیس اتاق تجارت مشهد بوده است.
در حال حاضر کوچه خمسه در بازار سرشور به اسم او می باشد. فرزندان پسر وی فوت کرده اند.
پس از وی سید علی موسویان رئیس اتاق تجارت مشهد بوده است .
از سال 1313 و 14 تحولی در اتاق تجارت بوجود آمد و پس از آن اتاق بازرگانی تشکیل شد . علت آن تأسیس دانشگاه ها، کشف حجاب و ... بود .
سپس آقایان عبداللهیان، وجدانی و الستی و پس از وی آقای امیرپور رؤسای اتاق بازرگانی مشهد بوده اند .


ساختمان قدیمی اتاق مشهد 
وی همچنین این اطلاعات را در مورد ساختمان قدیمی اتاق مشهد به ما می دهد: ساختمان قدیمی اتاق بازرگانی مشهد در سال ................. بازسازی شد که پس از انقلاب به دست نهادهای انقلابی افتاد که حاج آقای امیرپور با همکاری آقای طبسی تولیت وقت این ساختمان را پس گرفت. بودجه ساختمان اتاق بازرگانی مشهد از اتاق ایران و مبلغی نیز توسط صاحبان صنایع پرداخت شده است .
علی باقرزاده از سال 44 تا سال 76 به مدت 30 سال عضو هیأت مدیره سپس رئیس هیأت مدیره شرکت قند فریمان بوده است.
در حال حاضر وی رئیس هیأت مدیره بنیاد دانشگاهی فردوسی در خدمت به دانشجویان و دانشگاهیان و عضو خیرین مدرسه ساز استان خراسان رضوی می باشد و در کنار این فعالیت ها به امورات ادبی مشغول می باشد .

آثــار 
علی باقرزاده پس از استعفا آثار ادبی فراوانی را خلق کرد که به ذکر عناوین آنها می پردازیم . 

خصوصیات وی 
از خصوصیات نامبرده علاقه فراوان وی به مطالعه است خودش می گوید: شاید به نظر اغراق بیاید ولی واقعیت این است که من بیش از پنجاه سال است که روزی سه تا پنج ساعت مطالعه می کنم، یعنی تفریح و آسودگی و آسایشم در کتاب خواندن بوده است. ضمن اینکه سیر و سفرهایی هم داشته ام . 
محمدمهدی رکنی یزدی در مقدمه کتاب قطعه ها سروده های علی باقرزاده آورده است :
هر چند استادان سخن شعر را در جزالت و بلاغت به آسمان برین رسانده اند و در روانی به ماءِ مَعین، امّا از آن جا که کارگاه آفرینش هیچ گاه از خلق و ایجاد باز نمی ایستد و آدمیزاد هم جزئی از این کارگاه پرکار است، شاعران نیز از ادامۀ آن راه باز نایستاده، کاروان شعر را همراهی کرده اند و هر یک به فراخور ذوق و هنر خود، اشعاری در توحید و ثنای الهی یا مناقب نبوی و عشق عرفانی و مدایح و مراثی و دیگر مسائل انسانی و اجتماعی سروده اند، و احساسات مذهبی و عواطف عالی خود را عرضه کرده اند.
از این گونه شاعران حکمت گوی، برادر گرانقدر آقای علی باقرزاده یزدی- متخلص به "بقا"- می باشد، که صاحب فضــل و فضیلت است، و با وجود آن که در کســوت بازرگانی است اوقات خــود را به دانش اندوزی و ادب پروری می گذراند. او با حافظۀ قوی حظّ وافی از مطالعۀ کتب ادبی و تاریخی بوده، و با مجالست و مصاحبت با عالمان و دانشگاهیان، به تکمیل دانش و معرفت خود نایل شده است. قریحۀ سرشارش در شعر سرایی، اندوخته های ادبی و تاریخی و تجارب زندگانی اش را به صورت غزل، مثنوی، قصیده و قطعه به محفل ادب دوستان عرضه کرده، چنان که تاکنون ده جلد کتاب از وی چاپ و منتشر شده است .
برای این که خوانندگان به ویژه جوانان به رمز موفقیت جناب باقرزاده پی برند چند اشاره کوتاه به برنامه زندگی و روحیات ایشان می شود: از خصوصیات نامبرده نخست باید از علاقه فراوان که به مطالعه دارند نام ببرم، و بهتر است که استناد به گفتۀ خودشان کنم : "شاید به نظر اغراق بیاید ولی واقعیت این است که من بیش از پنجاه سال است که روزی سه تا پنج ساعت مطالعه می کنم، یعنی تفریح و آسودگی و آسایشم در کتاب خواندن بوده است، ضمن این که سیر و سفرهایی هم داشته ام."
از خصوصیات دیگر جناب باقرزاده سفرهای برون مرزی بسیاری است که علاوه بر سفرهای زیارتی داشته است. این جهان گردی و سیر آفاق که با تأمل و مطالعه و ژرف نگری همراه بوده، پختگی فکر و اطلاعات گسترده ای به ایشان بخشیده که در شعرش جلوه گر است .
خود در این  باره می گوید: "بیشتر کشورهای دنیا را دیده ام. از اول جوانی شوق سفر داشته ام و خداوند متعال هم امکاناتی برایم فراهم ساخت که در تاریخ ادب ما برای کمتر شاعری چنین فرصتهایی حاصل شده است ... حاصل این مطالعات پنجاه ساله و این سیر و سفرها همین شعرهایی است که در قالب قطعه سروده شده و در دیوانم هست."
از انواع شعر، "بقا" به "قطعه" روی آورده، و می توان گفت بهترین سروده هایش همانهاست که در قالب " قطعه" ریخته شده، اما چرا قطعه چنان که باید و شاید رواج نیافته؟ پاسخ وی این است که :
"به اعتقاد من هر چه انسانها به طرف مادیات و زندگی صنعتی پیش می روند از اخلاقیات فاصله می گیرند. در دنیایی که زندگی می کنیم سخنان فریبنده و زیبایی راجع به خصال اخلاقی مانند گذشت، انصاف، یا عقل و اندیشه می شنویم ولی اینها کمتر رنگ واقعیت و حقیقت دارد، در حالی که "قطعه" بیشتر در حال و هوای اخلاق، حکمت، پند و موعظت شکل می گیرد. امروز شرایط زندگی تغییر کرده است و همه در راه اهدافی چون آسودگی، آسایش طلبی و لذات زودگذر مادی هستند، به این سبب "قطعه" خریداری ندارد. اما دربارۀ "غزل" باید گفت که بخشی از آن مربوط به حدیث عشق و دلدادگی و خلاصه چیزهایی است که اهل زمانه دنبالش هستند."
حوزۀ معنایی شعر "بقا" گوناگون و رنگارنگ است، با آنچه از خصوصیات وی دانستیم این تنوع و شادابی طبیعی است، از منقبت ائمه معصومین (ع) و اندرز تا مسائل تربیتی و اجتماعی و لطیفه ها، که هر کدام متضمن "آن" و "نکته ای" می باشد، به طوری که خواننده کمتر تکرار مکرّرات را می بیند، و اهل فن دانند که این مزیّتی بس مهم است.
اما آرایه های شعری و زبانش زبان معمول است، زبان زمان خودش و مخاطبانش با اندک واژه ها و اصلاحات رایج شعری، که البته دیرینه سال است. در واقع شعر "بقا" در قطعاتش تجسم پسندها و ناپسندها، دلبستگی و علاقه ها، خصایص روحی و اعتقادی و ذوقی اوست. آنچه در دل و جانش داشته بر زبان آورده و به صورت "قطعه" بیان کرده، نه آن که تقلید گونه سخنان پیشینیان را بازگو کند. به عنوان مثال پسندها و ناپسندهای شاعر را در قطعه "کتاب" و سیمای معنوی اش را در قطعۀ نغــز و پرمغز " مقام شعر" که در مکه معظمه سروده آشکارا می بینیم .
مصاحبت و گفت و شنید با "بقا" چون شعرش- و گاه بیشتر- آموزنده، آگاهی بخش و نشاط آور است. وسعت مطالعاتش- خاصه در کتب تاریخی و دیوانهای شعر- وی را فردی نکته دان و شیرین بیان کرده، و حافظۀ قوی، بهره گیری بجا و مناسب از محفوظات را برایش ممکن ساخته است. این بیت را که وصف حالش بوده از زبانش شنیدم :
در سخن مخفی شدم ماننده بو در برگ گل
هر که دارد میل دیدن در سخن بیند مرا

آری سیرت و بلکه سریرت "بقا" را در سروده هایش می بینیم، چنان که مُلک الشعرای بهار هم گوید :
سخاوت آرد گفتار شاعری که سخی است                                                                                                  گدایی آرد آثار شاعری که گداست
                                             نشان سیرت شاعر ز شعر شاعر جوی                                                                                                                      که فضل گلبن در فضل آب و خاک و هواست

آنچه ذکر شد یک نیم رُخ شاعر و سیمای ادبی او بود، اما در نیم رخ دیگر او بازرگانی است بصیر و خبیر، درست کار و نیکوکار که "هنر زندگی" را نیک آموخته و آموخته ها را به کار بسته. در نتیجه توانسته با درایت و کفایت خدادادی ایجاد کار و شغل کند و منشأ خدمات اجتماعی ارزنده ای شود، که چون از بازگو کردن آنها رضایت ندادند از شرحش در می گذرم، و همین قدر می گویم : باقرزاده خوشبختی خود را به سبب رضایت والدین می داند و به آن معترف است؛ و می دانیم که خشنودی آن دو، البته خشنودی آفریدگار را هم در پی دارد. او بحمدالله از "حیات طیّبه" که قرآن به صالحان وعده داده برخوردار است، و به گفتۀ سعدی- که برگرفته از تعلیمات اسلامی است – عمل کرده : 
خور و پوش و بخشای و راحت رسان                                                                                                                                 نگه می چه داری ز بهره کسان ؟
و حافظ هنری تر گفته :
                                              گوهر معرفت اندوز که با خود ببری                                                                                                                 که نصیب دگران است نصاب زر و سیم
شعــر و شعور و شــرع نه تنها در لفظ هم خانواده اند، که در معنی هم از یک قبیله اند، زیرا شعر متعهدِ بی دروغ از "شعور" مایه می گیرد، و حقایق "شرع" و شریعت را هنرمندانه بیان می کند، و این چنین است بیشترین شعرهای "بقا" که نشأت گرفته از شعور والا و جوشیده از عشق وی به پاکان و معصومان، خاصّه حضرت علی بن موسی الرضا (ع) است .
بنیاد پژوهشهای اسلامی وابسته به آستان قدس رضوی در راستای کتابهایی که برای استفادۀ عموم منتشر کرده است، اینک دفتری شامل قطعه های کوتاه و بلند از شاعر گرانقدر معاصر علی باقرزاده "بقا" را به دست چاپ می سپرد، و امیدوار است مدایح رضوی (ع) و پیام محبت و معرفتی که در قطعه ها مــوج می زند و از ایمان و دانش و بینش سراینده مایه گرفته، سرمایۀ معنوی ارزشمندی برای جوانان ما باشد، و حقایقی که با زبان آهنگین و شیرین شعر بیان شده بیش از آثار معمول بر دلها اثر کند، و رهنمودی برای بهتر زیستن و پیمودن راه مستقیم خوشبختی باشد . 
همچنین وی با بزرگانی چون استاد بدیع الزمان فروزانفر- استاد جمالزاده- استاد سعید نفیسی- استاد همایی- استاد شهریار- استاد امیری فیروز کوهی – دکتر غلامحسین یوسفی آشنایی داشته و از محضرشان بهره ها برده است.
او در سال 1342 اولین اثرش را به نام لطیفه های ادبی منتشر کرده که 4 بار تجدید چاپ شد. برخی از آثارش در کتب درسی نیز آمده و برخی به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده است .

برای مشاهده هر عکس، بر روی آن کلیک نمایید.