meta charset="UTF-8">

جامعه یاوری خراسان

در مجالی كه برايم باقيست باز همراه شما مدرسه ای می سازيم

از دخمه های تاریک محرومیت تا مدرسه های روشن امید - //

از راه های فرعی به جاده نهبندان می رسیم و نزدیک غروب زراعتی و برآغوش را ملاقات کردیم. فردا صبح مسیر اول ما روستای سرخکوه است، شب عده ای جمع شده بودند از وضع اعتیاد روستائیان صحبت می شد.

 

از دخمه های تاریک محرومیت تا مدرسه های روشن امید


غلامحسین شافعی

خانه‌هایی که یک متر زیرزمین بود

از راه های فرعی به جاده نهبندان می رسیم و نزدیک غروب زراعتی و برآغوش را ملاقات کردیم. فردا صبح مسیر اول ما روستای سرخکوه است، شب عده ای جمع شده بودند از وضع اعتیاد روستائیان صحبت می شد. از کودکان بی مدرسه حرف به میان می آمد و ایوب نی زن همه دردهای نهبندان را از حلقوم نی به فضا می فرستاد. شب را گذراندیم و صبح عازم سرخکوه شدیم به دامنه یک کوه نزدیک شدیم. خانه ای دیده می شد. متوجه شدیم اینجا تمام خانه ها یک متر زیر زمین است و سقف خانه ها از قلوه سنگ پوشانده شده است. به محض توقف ماشین همه بچه ها فرار کردند ودر دامنه کوه پشت سنگ ها سنگر گرفتند. آنها از ماشین ترسیده بودند و بعدا تنها معلم فداکار روستا که با موتورسیکلت روزانه سه روستا را معلمی می کرد، موفق شد بچه ها را آرام کند و از پناهگاه خارج نماید. سرخکوه شاه بیت سفرهای جنوب خراسان شد. من خود نیز در سایر روستاها چنین وضعیتی ندیده بودم. هیچیک از ما حال طبیعی نداشتیم. کاشانی، همایون را در آغوش گرفته بود و هر با صدای بلند ضجه می زدند. نیکل اشک می ریخت و من پشت دیوار خانه ای ایستادم و با صدای بلند دلم را خالی کردم. روستای سرخکوه خاطره فراموش نشدنی ما شد و بعدا کاشانی این خاطره را در مدت اقامت در توکیوی ژاپن زنده کرد و « سروده سرخکوه» را خلق کرد که در کتاب باران عشق آمده است.

ای در آغوشت دو چشمم آبشار                    عقده خالی کن در آغوشم ببار

شانه های تو صبوری می دهند                     شانه هایت را به سالک واگذار

تا به کی سر در گریبان در کویر                     تا به کی پا در شیار شوره زار

تا به کی در شهر بند « سرخکوه»                 پای غم در سنگلاخ این حصار

خواب در چشمم نمی آید فرود                     آب در چشمم نمی گیرد قرار

کس برای ما نمی خواند سرود                              جز ندای سالک امیدوار

روستای خوانشرق مهمان اولین کلنگ جامعه یاوری

اولین کلنگ مدرسه جامعه یاوری در روستای خوانشرق زده شد و جامعه یاوری از این تاریخ در نهبندان پرچم برافراشت و سفرهای متعدد به نهبندان و سربیشه و بشرویه آغاز شد.

از همین زمان یکی از مدیران دلسوخته آموزش و پرورش که خود نیز از دیار جنوب خراسان است به جامعه یاوری پیوست. آقای سیاری فعالیت جامعه یاوری را به بیرجند کشاند و سال های بعد با حضور در آموزش و پرورش استثنایی خراسان، کاشانی و یارانش را به میان بچه های استثنایی برد.

سیاری نقش مؤثری در توسعه برنامه های جامعه یاوری دارد و این جامعه به خلوص نیت و تلاش صادقانه مدیران آموزش و پرورش در شهرهای جنوب خراسان مدیون است. درود بر آقای کمال خالقی در قائن، زراعتی و برآغوش در نهبندان و بسیاری از معلمان روستایی که مثل سربازان گمنام در شرایط سختی، عاشقانه به تعلیم و تربیت مشغولند و با دوچرخه یا موتورسیکلت روزانه چند روستا را زیرپا می گذراند. خیلی ها از رسانه های گروهی به سراغ ما آمدند، اما کاشانی معتقد بود که دلیل موفقیت ما در گمنامی است. من که در مشهد با فشار بعضی از رسانه ها روبرو بودم هیچگاه تسلیم مصاحبه و گفتگو در مورد فعالیت های جامعه یاوری نشدم.
تأسیس خوابگاه شبانه روزی با توسعه فعالیت های جامعه یاوری و بی نیاز شدن خیلی از روستاها از مدرسه، ساخت خوابگاه ها شبانه روزی مردمی آغاز شد. بسیاری از بچه ها دیگر ترک تحصیل نکردند و خوابگاه های شبانه روزی مامن خوبی برای آنان شد از همه مهمتر می توانستند از حداقل غذای سالمی برخوردار شوند. ساخت این خوابگاه ها سطح تحصیلات روستاهای کوچک را که تنها یک دبستان داشتند بالا برد. دادن بورسیه تحصیلی در دستور کار جامعه یاوری قرار گرفت و در حال حاضر از دور افتاده ترین روستاهای جنوب خراسان فارغ التحصیل دانشگاه داریم که جامعه یاوری در اشتغال آنها بعد از تحصیل نیز تلاش می کند.

خاطره تلخ زلزله قائن

هفت یا هشت سال پیش بود که زلزله قائن بی رحمانه زیر کوه قائن را غربال کرد. کاشانی سراسیمه خود را به زیر کوه قائن رساند و به سراغ بچه های جامعه یاوری رفت و بسیاری از آنها را نیافت. اما خیلی عجیب بود که تمام مدرسه های جامعه یاوری در روستاها کاملا سالم مانده بودند و هیچ مدرسه ای از جامعه یاوری آسیب ندیده بود. کاشانی در روستای اردکول زانو زد و غم زلزله توان حرکت را از او گرفته بود. خاک بر پیشانی کاشانی پاشیده بود و چشمان گریانش طاقت نداشت که بیشتر ببیند بنابراین از اردکول به قائن مراجعت کرد. شعر کاشانی تحت عنوان پای دار در کتاب روزنه، احساس او را از این سفر نشان می دهد. او این شعر را به روستائیان اردکول هدیه کرد و به آنان که خود بردار شدند، اما دارهای قالی‌شان بر جای ماند.

در پی تب تند زمین

                   شد خراسان ناگهان پرپر چنین

مانده در وامانده هر خانه ای

دار قالی در دل ویرانه ای

                                       در پس هر دار یاری بوده است

همچنان قالی ولی بالای دار

                                          می دهد پیغام گیسوی نگار

صاحب این دار اکنون لاله ایست

                                      نقش قالی در خیال هاله ایست

گسترش حوزه خدمات جامعه یاوری
ابعاد فعالیت جامعه یاوری به جنوب تهران رسید و به استان هرمزگان گسترش یافت. اما کاش هم اکنون بروید و روستاهای آفریز قائن را ببینید، سده را ببینید، زیر کوه را ببینید و نتایج فعالیت های جامعه یاوری را مشاهده کنید. در آفریز مجموعه آموزشی وجود دارد که به شبکه اینترنت متصل است و دانش آموزان روستایی این مکان را یافته اند که به اطلاعات جهانی وصل شوند. مدارس مرحوم افسانه دبیری و خانواده دکتر کرباسی زاده را ببینید. جامعه یاوری تحول جدیدی در روستاهای محروم به وجود آورده است.

کاشانی آماده هجرت شد

روزی کاشانی زنگ زد که به اتفاق محسن مخملباف به مشهد می آید و به استقبالشان رفتیم. شبی را با هم گذراندیم.کاشانی در راه برگشت عازم افغانستان بود. در تصمیم ساخت چند مدرسه در شهر هرات بود. بعد از چند روز برگشت و درست سه روز بعد از ناراحتی او مطلع شدم. قابل باور نبود او می بایست سریعا عمل می شد. خبر خیلی سریع بود. در خراسان پیچید. من اسیر تلفن های شبانه روزی اهالی جنوب خراسان شده بودم. بعضی ها می گریستند، بعضی ها باور نداشتند، خیلی بی قرار بودند، همان هفته شب جمعه در تمام خوابگاه های شبانه‌روزی که کاشانی سنگ بنای آن را ریخته بود برای شفای او مراسم دعا ونیایش برقرار شده بود. شنیدم در خیلی از روستاها به نیت شفای او قربانی ها کرده بودند. بعدا از کاشانی شنیدم یکی از روستائیان بی قرار که از تلفن های مکررش کلافه شده بودم، در پاریس کاشانی را پیدا کرده بود و با او تلفنی صحبت نموده بود، آنقدر داستان جامعه یاوری و سیر تکاملش زیاد است که می شود در مورد آن کتاب ها نوشت. اما من به آخرین اقدام کاشانی اشاره می کنم که یکی از آرزوهای دیرینه‌اش بود و من نیز اکنون به آرزو رسیده ای هستم. زنده باد.

آخرین اقدام جامعه یاوری و کاشانی، هنرستان شبانه روزی ۴۸۰ نفری بم
بعد از زلزله بم ما در همین نمایشگاه بین المللی خراسان همایشی گذاشتیم، تحت عنوان نقش دل در مدیریت با حضور و محوریت کاشانی، اتاق بازرگانی و صنایع و معادن خراسان، جامعه یاوری خراسان، انجمن مدیران صنایع، خانه صنعت و معدن، اتاق مشترک بازرگانی ایران و افغانستان برگزار کننده این همایش بودند. کاشانی با آنکه از نظر جسمی بسیار تحلیل رفته بود با آغوشی باز به زادگاهش مشهد قدم گذاشت، استقبال بی نظیری از او به عمل آمده بود. جمعیت در محل نمایشگاه موج می‌زد. در این همایش نطفه جامعه یاوری خراسان به همت مدیران بخش صنعت و تجارت خراسان بسته شد. تا این جامعه جدا از فعالیت‌های سراسر صرفاً در خراسان متمرکز شود. سخنرانی کاشانی شور و هیجان وصف ناشدنی ایجاد کرد و همین شب هزینه ساخت یک هنرستان شبانه روزی ۴۸۰ نفری در بم تامین شد که هم اکنون در زمینی به مساحت ۲۰۰۰۰ متر مربع در حال ساخت است.
پس از آنکه سخنرانی کاشانی تمام شد و از پشت تریبون پایین آمد ،صحنه عجیبی اتفاق افتاد. استاد فقید علی امیر پور از متفکران و فرهیختگان کشور و از یاران استاد شریعتی که ۸۵ سال سن داشت و خود نیز به سرطان مبتلا بود به ناگاه کاشانی را غافلگیر کرد و دست او را بوسید و بعد هر دو در آغوش هم گریستند. وضعیت فوق العاده ای بر جمعیت حاکم شد و این صحنه چشمان زیادی را گریان کرد.
استاد امیرپور که من افتخار شاگردی و همکاری با او را داشتم هنگام ترک سالن به من گفت کاشانی یک انسان معمولی نیست. او یک پیامبر است.
کاشانی با حالی نزار سالن را ترک کرد و رفت و قول داد که سمینار فراگیری را در آینده نزدیک برای جامعه یاوری خراسان برگزار خواهد کرد. اما دیگر اجل مهتلش نداد و بسیاری چشم به راه کاشانی ماندند در راه فرودگاه خیلی خوشحال بود تأکیدش بر این بود که بیشتر از گذشته وقتم را وقف جامعه یاوری در خراسان کنم او رفت و در خراسان مرا غرق دریای اشک روستائیان کرد و شعر او در مهرآباد قائن به واقعیت پیوست که:

من کویر از اشک خود دریا کنم                     گریه ها بر این شب یلدا کنم

از چه پنهانی بیا ای اشک من                      تا ترا جاری در این صحرا کنم

گریه کن چون نونهال از درد خویش               گریه کن تا عقده دل وا کنم

نینوا اینجاست، اینجا نینواست                           زینبم کز جور واویلا کنم

هاجرم از تشنگی دنبال آب                          جستجوها بحر زمزم ها کنم

(پروردگارا به همه عاشقان کاشانی صبر و تحمل عطا فرما)

برای مشاهده هر عکس، بر روی آن کلیک نمایید.